به قلم مسعود طبری:
سرقت در دولت رییس جمهور حقوق دان ایران جایز نیست ...
كد خبر : ۳۰۵۴۰ /  تاریخ :۰۸ شهریور ۱۳۹۴ /  سايت  /  مقالات آموزشی ايميل چاپ

از نگارنده این سطور در واپسین روزهای سال1392و همچنین آغازین روزهای فروردین1393 نوشتاری با عنوان "ظریف، امیرکبیر سیاست خارجی ایران" در سایت های محلی و کشوری مانند اعتدال، آفتاب، تابناک و چند سایت دیگر منتشر شد.
سرقت در دولت رییس جمهور حقوق دان ایران جایز نیست ...
روبه شادی برگرفته از روزنامه خبر شمال: پس از گذشت یکسال و چند ماه از انتشار این مقاله، چند روز پیش متوجّه شدم که نوشتاری با عنوان"روحانی، امیرکبیر ملّت ایران" به تاریخ 30/4/1394 در سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) و سایر سایت های خبری با امضای فردی با نام مهدی قاسمی منتشر شده است.

مهدی قاسمی که خود را در پایان نوشتارش صاحب امتیاز و مدیر مسئول سایت صبح شمال و مدرس دانشگاه معرفی نموده، گویا به تازگی به صندلی دبیری حزب اعتدال و توسعه استان مازندران نیز تکیه زده است؛ و بعد از آخرین انتخابات ریاست جمهوری به شیوه ای که در جایی دیگر به آن خواهم پرداخت، به سبب سوء مدیریت شخص اول اجرایی استان، از یک کارشناس ساده روابط عمومی در شهرستانی کوچک به لایه های مدیریتی استان مازندران نفوذ کرده و در آن جابجا گشته است، مبارک است. نوشتار جناب قاسمی را خواندم و متأسفانه آنرا نمونه بارزی از سرقت علمی-ادبی دیدم. سرقتی در نهایت بی اخلاقی، بی انصافی و بی شرمی. رفتار ایشان همانگونه که آوردم، بیشینه به رفتار مدیران و دست پروردگان مکتب احمدی نژادیسم می مانست. و البته بعید هم نبود. مهدی قاسمی در نوشتارش تلاش نموده تا خود را فردی آگاه به تاریخ سیاسی سال های اخیر ایران و یک اعتدالی دوآتشه معرفی نمایند. البته هر خواننده ای می تواند بدون ذرّه ای دقّت و حتی آشنایی با تاریخ و اسلوب مقاله نویسی علمی و تحقیقی، به سستی و بی مایگی و عدم وجود بُن مایه های علمی در نوشتار ایشان پی ببرد.

به نظر می رسد هدفی که جناب قاسمی از این سرقت آشکار علمی-ادبی در سر می پرورانده، ایجاد فضای ذهنی، و کارکردی منفعت طلبانه در جهت معرفی شخصیت علمی کاذب از خودش در میان سیاسیون و دانشگاهیان سطح استان، و مدیران رده بالای حزب اعتدال و توسعه باشد. و مایه تأسف است برای رهبران و گردانندگان حزب منتسب به شخص اوّل اجرایی کشور که هرکسی را در رده های بالای حزبی خود جایگاه می دهند؛ بدون آنکه به پیشینه سیاسی و بن مایه های عقیدتی و علمی آن فراد آگاه باشند. البته از جناب استاندار مازندران هم می توان در پروراندن چنین مدیرانی گلایه هایی داشت. فقط یک سوال از جناب استاندار دارم. ایشان حتما اینجانب را به خاطر دارند. در روزهایی که ستاد جناب رییس جمهور در خیابان 15 خرداد ساری خلوت بودبه همراه یکی از صاحبان قلم و اصحاب رسانه مازندران که آن زمان تنها فرد رسانه ای حاضر و فعال در ستاد دکتر روحانی بود و امروز ... به دفتر یکی از اساتید بزرگوار موسیقی در قائم شهر رفتیم و دریغا که شخص ربیع فلاح قادر نبودند حتی چند دقیقه درباره جناب روحانی و برنامه هایشان صحبت کنند؛ و حتماً جناب استاندار به خاطر دارند که در آن جلسه به اینجانب چه گفتند؛ و از سوی دیگر حتماً جناب استاندار دکتر آجودانی را که حق استادی بر گردن اینجانب دارند به خوبی می شناسند. اما امروز چه شد که از یاران روحانی هیچ خبری نیست. کسانیکه نخواستند بختک وار دولت و نماینده دولت را در استان تحت فشار قرار دهند؛ آیا حقشان حذف و خانه نشینی بود. مردانی که بی ادعا برای پیروزی تدبیر و امید بر دروغ و جهل و فساد تلاش کرده اند و قلم و حیثیت خود را به میان آوردند تا کاری شود کارستان. مردان واقعی ستاد رییس جمهور امروزکجای سیستم مدیریتی جناب ربیع فلاح در استان ایستاده اند؟ آقای روحانی از مردانت در مازندران خبر داری؟ متأسفانه کسانیکه در آن روزهای وانفسا اصلا نبودند؛ با روند حکم سازی همین جناب قاسمی برای خود به دروغ پُست های آنچنانی ستادی تعریف کردند. و از آنجاییکه کاغذهایی با امضای جناب فلاح تحت عنوان احکام ستادی در روزهای آخر در اختیار مهدی قاسمی بود؛ حتی از مدیرکل صددرصد احمدی نژادی و طرفدار سعید جلیلی تحت عنوان مدیر و فعال ستادی دکتر روحانی در جشن پیروزی تقدیر شد. دکتر رضا پیوندی پسردایی شخص رییس جمهورگواه هستند که اینجانب بارها و بارها نسبت به رفتار و کُندی و کِرختی ستاد جناب دکتر روحانی در مازندران اعتراض کردم؛ و حتی این ستاد را ستادی فَشل و معلول و بیکاره خواندم. و اگر نبود حضور اصلاح طلبان استان و ستادشان، بخاری از ستاد تحت رهبری ربیع فلاح بر نمی خواست، و مضحکه ای عظما به پا می شد. لکن با توجه به نحوه مدیریت جناب استاندار در زمینه عزل و نصب ها در این دو سال و اندی گذشته، بهتر آن است که چندان سخنی با ایشان نداشته باشیم؛ چراکه دولتش مستجل است و بهتر آنکه آخرین روزهای حضورش در کسوت استانداری را به سبب بکارگیری مدیران و مشاوران نالایق به کامش تلخ نسازیم. که دوستان و علما و زعمای قوم به اندازه کافی گفته اند، و همه از بی تدبیری ایشان در دولت تدبیر و امید، خسته و ناامید هستند؛ و احمدی نژاد باید افسوس بخورد که کاش ربیع فلاح را کشف می کرد؛ چون استعداد ربیع فلاح در کشف مدیران و مشاورانی ست که حتی داد هر فرد ناآگاه به امور را هم درآورده است. اما شخص رییس جمهور می بایست نسبت به مدیریت استان مازندران که یکی از پرشورترین استقبال های انتخاباتی را از ایشان داشته اند، و تعداد بالای رأی را به ایشان تقدیم نموده اند، تجدید نظر نمایند. بُگذریم.

در ارتباط با مقاله جناب قاسمی باید بگویم که نوشتار ایشان نمونه بارز یک سرقت علمی و ادبی محسوب می شود. چه به لحاظ معنوی و استفاده از ایده فرد یا افرادی دیگر. و چه به لحاظ بکارگیری مستقیم از کلمات و جملات نویسنده و پژوهش گری دیگر.

ایده کلی مقاله و عنوانی که ایشان با اندکی دست کاری آنرا به نام خود منتشر ساخته اند، از نمونه های بارز و آشکار یک سرقت علمی و ناجوانمردانه برای بالا بردن شأن و منزلت علمی و تکیه زدن بر صندلی های مدیریتی و سیاسی و حزبی می باشد؛ به لحاظ سرقت ادبی نیز رفتار و دستبرد ایشان به مقاله اینجانب بصورت گسترده، و حداقل دو مقاله دیگر بصورت محدود، کاملاً مشهود است. که در اینجا نوشتار ایشان را با نوشتار اینجانب و سایر نوشتارهایی که مورد دستبرد و سرقت علمی و ادبی قرار داده است، کنکاش، بازخوانی و مقایسه ی کلمه به کلمه می نماییم.

جناب مهدی قاسمی نوشتار خود را با این پاراگراف آغاز می کند: «ملت ایران مردان بزرگی را به جامعه تقدیم کرد که با اندک زمان مسئولیتشان توانسته‌اند خدمات شایانی را تقدیم کنند که یکی از آنها صدراعظم ناصرالدین شاه‌، میرزا تقی خان امیرکبیر با 39 ماه صدارت بود که بقول یکی ازنویسندگان هم‌عصرش که می‌گفت: «اميركبير يكي از كساني بود كه سبب شد مردم ايران در راه تمدن قدم گذارند».

پاراگراف مذکور، سرقتی آشکار از نوشته آقای ابوذر ابراهیمی ترکمان می باشد با عنوان: " خدمات اميركبير در 39 ماه صدارت" که در سایت "دوران" (ماهنامه الکترونیکی تاریخ معاصر ایران) شماره 70 در شهریورماه 1390 منتشر شده است. آقای ابراهیمی ترکمان در این مقاله خود که چهارسال بعد مورد سرقت مهدی قاسمی قرار گرفت چنین نوشته است: «كشورمان مردان بزرگي را به جامعه تقديم كرده است كه با زمان اندكي كه در اختيار داشته اند توانسته اند منشا خدمات فراوان شوند. ميرزا تقي خان امير كبيرصدر اعظم ناصر الدين شاه از اين نمونه مردان است كه در 39 ماه (3 سال و دو ماه وبيست وهشت روز) صدارت خود توانست منشا خدمات فراواني شود. اقدامات امير كبير در همين زمان كوتاه و با وجود مخالفت هاي فراوان حتي از درون دربار اقدامات زير بنايي واساسي براي پيشبرد كشور بوده است. ناظم الاسلام كرماني در مورد او مي نويسد: "اميركبير يكي از كساني بود كه سبب شد مردم ايران در راه تمدن قدم گذارند». پس از این سطور سرقتی، مهدی قاسمی مقاله خود را آغاز می کند.

اینجانب در مقاله خود با عنوان: "ظریف، امیرکبیر سیاست خارجی ایران"، آورده بودم که:« روزهای پایانی سال 1392 بسیار متفاوت از روزهای پایانی سال 1391 می باشد. سال گذشته در چنین روزهایی مردم ایران با تردید به دروازهای سال جدید نزدیک می شدند؛ و آینده ایران را بخصوص در عرصه های اقتصادی و بین المللی، مبهم، تیره و ناامیدکننده می دیدند. بدون تردید فضای سیاسی-اقتصادی و اجتماعی انتهایی سال 1391 فضایی غبارآلود، اندوهگین و یأس آور بود. و از سوی دیگر نیز همه نگران انتخابی که قرار بود رُخ دهد بودند. بزرگترین نگرانی مردم در پیوند میان اقتصاد داخلی و مساله مذاکرات هسته ای بود. مذاکراتی که دیگر هیچ امیدی به باز شدن گره ی کورش نبود. ... این سال نقطه عطفی در تاریخ مناسبات جمهوری اسلامی با جهان پیرامونش است. کمتر سالی را در تاریخ دیپلماسی ایران سراغ داریم که برای ملّت ایران پیروزی های ارزشمند و قاطعی بدست آمده باشد».

مهدی قاسمی که خود را معاون ستاد انتخاباتی درکتر روحانی در استان معرفی می کند، در مقاله خود که 16 ماه بعد منتشر کرده، چنین می نویسد: « غالب خوانندگان روزهای پایانی سال 91 که متاثر از فضایی غبارآلود، اندوهگین و تیره و ناامیدکننده برای اقتصاد و معیشت شهروندان ایران بود را به خاطر دارند که همه چیز کشور به مذاکرات هسته‌ای گره خورده و هیچ امیدی به باز شدن گره‌ی کورش نبود ...».

ایشان در مقاله سرقتی خود به جای اصطلاح نقطه عطف از کلمه بزنگاه استفاده می کنند. و چنین می فرمایند:«شاید خیلی از مخاطبین اصطلاح بزنگاه تاریخی را خوانده و یا شنیده باشند ...». و جالب آنکه مثال هایی که از این بزنگاه های تاریخی می آورند، هیچکدام از تاریخ معاصر ایران نیست. قاسمی چنین ادامه می دهد:« نمونه‌ای از بزنگاه‌های تاریخی، زندانی‌شدن همسر مائو و گروهش در چین، جنگ داخلی آمریکا، شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم است؛ نمونه‌هایی تاریخی که گاهی مردمی که زندگیشان از این وقایع متاثر بود، نمی‌توانستند در مورد مثبت و منفی بودن آن قضاوت کنند».

چرا ایشان در نوشتار خود از مثال های تاریخ معاصر ایران استفاده نکرد؟ پاسخ این است. اولاً ایشان برای آنکه کاملاً تحت تأثیر نوشتار اینجانب نباشد، مثال های این بزنگاه های تاریخی را از تاریخ معاصر ایران انتخاب نمی کند و گمان می کند با این کار بی مایگی علمی و عدم آشناییش را با تاریخ معاصر می تواند بپوشاند. دومین دلیل که ایشان مثال های نقاط عطف یا همان بزنگاه تاریخی را از تاریخ معاصر ایران انتخاب نمی کند، برای این است که اینجانب در نوشتار خود، به نقاط عطف اصلی یا به تعبیر جناب قاسمی بزنگاه های تاریخی(که البته از جایی دیگر سرقت کرده اند) اشاره کرده بودم و حتی در مقاله ای مستقل آیت الله هاشمی رفسنجانی و قوام السلطنه را نیز قیاس گرفتم؛ که جناب قاسمی از آن مقاله هم آگاهی دارند. نگارنده این سطور نقاط عطف تاریخ ایران در نزدیک به دویست سال اخیر را در مقاله خود اینچنین آورده بودم: «... کمتر سالی را در تاریخ دیپلماسی ایران سراغ داریم که برای ملّت ایران پیروزی های ارزشمند و قاطعی بدست آمده باشد. مذاکرات "ارزنهً الرّوم"، مذاکرات هوشمندانه قوام السلطنه با سادچیکُف روس، که به خروج نیروهای شوروی از ایران در پایان جنگ جهانی دوّم منتهی شد، و توافق نامه ظریف-اشتون در ژنو، از معدود پیروزی های دستگاه دیپلماسی ایران در دو قرن اخیر بشمار می روند؛ که هرکدام از آنها می توانست به بحرانی عظیم بینجامد؛ و گوشه ای از خاک وطن جدا شود؛ بخصوص در دو مورد اوّل». و جای بسی تأسف است که این مدعی استادی و صاحب قلم و اندیشه و رسانه حتی عبارت "بزنگاه" و مثاهای مربوط به بزنگاه های تاریخی در نوشتارش را نیز از مقاله ای دیگر سرقت کرده است.

پویا جبل عاملی در مقاله ای که در روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان : "بزنگاه تاریخی توافق" به تاریخ 23/4/1394 منتشر کرده این عبارت بزنگاه را بکار برده و چنین نوشته است: «بزنگاه تاریخی موقعیت زمانی است که در یک کشور تحولی صورت می‌گیرد که هنگام رخ دادن آن شاید برای کسی این تغییر و اثر آتی آن در طول زمان مشخص نباشد و تنها با گذار چندین دهه از آن بزنگاه تاریخی است که اثر تحول انجام شده رخ می‌نماید. نمونه‌ای از بزنگاه‌های تاریخی، زندانی شدن همسر مائو و گروهش در چین، جنگ داخلی آمریکا، شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم است؛ نمونه‌هایی تاریخی که گاهی مردمی که زندگیشان از این وقایع متاثر بود، نمی‌توانستند در مورد مثبت و منفی بودن آن قضاوت کنند».

مجدد به نوشتار مهدی قاسمی بازگردیم که چنین می نویسد: «نمونه‌ای از بزنگاه‌های تاریخی، زندانی‌شدن همسر مائو و گروهش در چین، جنگ داخلی آمریکا، شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم است؛ نمونه‌هایی تاریخی که گاهی مردمی که زندگیشان از این وقایع متاثر بود، نمی‌توانستند در مورد مثبت و منفی بودن آن قضاوت کنند». ببینید، جناب استاد دانشگاه و از مدیران مالی و سیاسی استان و حزب رییس جمهور حتی کلمه ای از نوشتار پویا جبل عملی را هم تغییر نداده است.

در ادامه این سرقت علمی و ادبی، این به اصطلاح استاد دانشگاه و مدیر رسانه ای در مقاله خود چنین می نویسد: « اما امیر کبیر ملت ایران خوب می‌دانست که توافق هسته‌ای‌، چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم، تغییر در تفکر و عمل ما و بازیگران جهانی است. تغییری که هرچند در زندگی روزمره حال ما نمود نیابد اما با گذشت چند ماه و سال آثار این تحول مشخص می‌شود».

اشاره به این نکته نیز جالب است که مقاله نویس روزنامه دنیای اقتصاد چند روز پیشتر از جناب قاسمی چنین نوشته اند:
« توافق هسته‌ای، مسیری تازه از توسعه را پیش چشم ایرانیان گذارده است. توافق هسته‌ای، چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم، تغییر در تفکر و عمل ما و بازیگران جهانی است. تغییری که هر چند در زندگی روزمره حال ما نمود نیابد، اما با گذشت چند ماه و سال آثار این تحول مشخص می‌شود».

همچین اینجانب در مقاله خود آورده بودم که: «مذاکرات هسته ای ایران با گروه 1+5 نشان داد که قرار نیست همیشه تفنگ ها بیاندیشند...».

جناب دبیر حزب اعتدال و توسعه مازندران نیز در مقاله خود چنین نوشته اند:« دکتر روحانی .... نشان داد دیگر قرار نیست همیشه تفنگ‌ها بیاندیشند ...».

متأسفانه جناب مهدی قاسمی که خودش را مدیر سایتی خبری و استاد دانشگاه می نامد، در هیچ کجا اشاره نکرده اند که این جملات از چه کسانی می باشد؛ و یا حداقل در انتهای مقاله خود به این موضوع اشاره ای کوچک هم نداشته است.
مانده ام ایشان چه اخباری را در سایت خودمنتشر می کند. بعید می دانم که خبری تولیدی داشته باشد، و در سایت به اصطلاح خبری خود به کپی کردن اخبار مشغول است. و البته مانده ام که دانشجویانش را یعنی همان مدیران آینده این مملکت را، چه آموزه های مسمومی می آموزد، و در روح و مغزشان چه تفکرت غلطی را تزریق می کند. به تعبیر احسان طبری اینان "آورندگان اندیشه خطا هستند".

ادامه این ماجرا اینکه اینجانب در مقاله خود چنین آورده بودم: « ملّت بزرگ ایران با انتخابِ عقلانیّت و تدبیر، بجای خشونت و تهدید، حُسن نیّت خود را به جهان نشان داد، و پیامی شفاف برای دنیا ارسال نمود؛ پیامی که ایرانیان انرژی هسته ای را نه برای مقاصد نظامی و نه برای جنگ افروزی و تهدید، بلکه برای اهداف صلح جویانه و پیشرفت و تعالیِ نوع بشر می خواهند؛ و البته جهان نیز پیام ارزشمند ملّت ایران را شنید، و بدرستی درک نمود...» .

و جالب آنکه جناب قاسمی معاون محترم یکی از موسسات مالی مهم استان در مقاله ای که جعل نموده اند چنین آورده: «ملّت بزرگ ایران با انتخابِ عقلانیّت و تدبیر، بجای خشونت و تهدید، حُسن نیّت خود را به جهان نشان داد، و پیامی شفاف برای دنیا ارسال نمود؛ پیامی که ایرانیان انرژی هسته‌ای را نه برای مقاصد نظامی و نه برای جنگ‌افروزی و تهدید، بلکه برای اهداف صلح‌جویانه، پیشرفت و تعالیِ نوع انسان می‌خواهند و البته جهان نیز پیام ارزشمند ملّت ایران را از زبان سردار سیاست خارجی ایران شنید و جامعه عمل پوشاند. بدون شک، دنیا این پیروزی عظیم را مدیون درایت، دوراندیشی، عقلانیّت و انتخاب صحیح مردم ایران در انتخابات 24 خرداد 92 می‌داند....».

جالب آنکه ایشان جای دو پاراگراف را در نوشتار اینجانب تغییر دادند، و گمان کردند که اینگونه می توانند خود را صاحب این جملات بدانند. چراکه اینجانب نیز در مقاله ای که تقریبا شانزده ماه قبل از ایشان نوشتم چنین آورده بودم: «بدون شک دنیا این پیروزی عظیم را مدیون درایت، دوراندیشی، عقلانیّت و انتخاب صحیح مردم ایران در انتخابات 24 خردادماه ... می باشد».

قضاوت درباره این مدیر استانی که خود را منتسب به رییس جمهور محترم میداند، و خویشتن را استاد دانشگاه و صاحب قلم و از اصحاب رسانه میخواند، به خوانندگان محترم واگذار میکنم. و امیدوارم مدیران استانی و ستادی و حزبی جناب رییس جمهور در انتخاب های خود دقت بیشتری داشته باشند.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بروزرسانی

   

تازه های خبر

بيشترين بازديد 7 روزگذشته